شاهزاده خانم ! تسالونیکی

به بهانه ی سفر نخست وزیر یونان به ایران 

سفر برای افراد معانی متفاوتی دارد گاهی صرفا یک جابجایی است و در نهایت به گشتن در خیابان ها و مراکز خرید محدود می شود در مقابل هستند گروهی که برای سفر اهداف دیگری قرار می دهند مثل رویارویی با تاریخ و فرهنگ یا لذت بردن از شگفتی های طبیعت . سفر به سرزمین های کهن ، دستآوردهای بسیاری برای مسافران فرهنگی دارد . در حقیقت یک معامله ی پر سود میان تمدن مبدا و تمدن مقصد است که اگر جدی گرفته شود ، کارآیی فرهنگی بالایی خواهد داشت . در ماههای گذشته ، خط هوایی دوطرفه تهران و آتن راه اندازی شد . این امر کمک شایانی به تبادلات فرهنگی میان دو کشور خواهد کرد چه بسا در حوزه ی اقتصاد گردشگری نیز ، نتایج خوبی حاصل شود . قصد داریم در این نوشته به معرفی یکی از شهرهای جذاب و دیدنی یونان بپردازیم .
برای سفر به تسالونیکی لازم است ابتدا به آتن برویم و از هواپیما ، اتوبوس یا قطار برای ادامه ی مسیر تا این شهر استفاده کنیم . پیشنهاد ما برای این سفر استفاده از قطار است ، بدلیل صرفه ی اقتصادی و همچنین شانس دیدن این مسیر بسیار زیبای شمالی . به ایستگاه قطار لاریسا در آتن می رویم و با اولین قطار سمت و سوی شمال را در پیش می گیریم .دوربین برای دقیقه ای از تصاویر شگفت انگیز کوهستان ، جنگل و روستاها و شهرهای کوچک غافل نمی شود . حداقل شش ساعتی طول می کشد تا به مقصد برسیم .

تسالونیکی مرکز استانهای شمالی یونان است . شهری بسیار زیبا، آرمیده در کناره ی اژه با ذخایر تاریخی و طبیعی بی شمار ، هوای پاک با حس همیشگی نسیمی که از اژه بندر و سواحلش را نوازش می کند .جشنواره ی موسیقی یونانی ، جشنواره بین المللی فیلم و نمایشگاه سالانه رویدادهایی است که همه ساله در تسالونیکی برگزار می شود .ما به زادگاه یک شاعر ترک رسیدیم تعجب می کنید ؟ بله ناظم حکمت متولد تسالونیکی است .
بروایت تاریخ تسالونیکی دختر فیلیپ دوم و خواهر اسکندر مقدونی بود که با کاساندرپادشاه مقدونی ازدواج کرد . کاساندر پس از مرگ او این شهر را قریب ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بر یک سکونتگاه قدیمی بنا نهاد . وقتی رومی ها دو قرن پیش از میلاد مسیح وارد این شهر شدند ارزش موقعیت این شهر را بخوبی درک کردند و آنرا مرکز نظامی ، تجاری و فرهنگی شان قرار دادند .
تسالونیکی برای قرن ها در محاصره ی گروه های گوناگونی بود صلیبیون در قرن سیزدهم ، ترک ها در قرن پانزدهم و در قرون وسطی یکی از مهمترین مراکز یهودیان محسوب می شد .در سال ۱۹۱۲ سرانجام تسالونیکی آزاد شد اما بدام جنگ جهانی اول افتاد ، بسیاری از اهالی شهر در کنار متفقین جان باختند و آتش سوزی مهیب ۱۹۱۷ ، هشتاد هزار نفر از مردم شهر را آواره کرد . در طول جنگ جهانی دوم توسط آلمان ها اشغال شد و گفته می شود نزدیک به پنجاه هزار نفر از شهروندان تسالونیکی به اردوگاه های کاراجباری فرستاده شدند .
تسالونیکی از حیث مذهبی در دوره ی بیزانس ، مهمترین شهر پس از قسطنطنیه بشمار میآمد و هنوز کلیساهای زیادی را در شهر می بینید که ازآن دوران در شهر بجای مانده است و کلیسای دیمیتریوس ، از اصلی ترین ها محسوب می شود که قرن ها از ساخت آن می گذرد . علاوه بر آن حاجیا صوفیا ( ایاصوفیه ) که معماری آن گذاری است تاریخی از معماری کلیسای مدور و زیر گنبدی به کلیساهایی بشکل صلییب که گنبدآن در نوک صلیب قرار می گرفت


در محله ی ساحلی و تاریخی لادادیکا قدم می زنیم ، میدان آریستوتلس ( ارسطو ) در گوشه اش ارسطو نشسته و گردشگران در کنارش خاطره های تازه خلق می کنند . مرسوم است هر گردشگری که کنار این مجسمه می ایستد شست پای ارسطو را می گیرد کسی چه می داند شاید اینگونه از پلکان فلسفه تا آسمان بالا برود . میدان ارسطو از قرن ها پیش محل اجتماع مردمان بوده و هست . سرمه ای دریای اژه ما را می برد تا برج سپید که باقیمانده ی اشغال شهر توسط ترک هاست و از آن بعنوان زندان استفاده می شد . کمی آن طرف تر مجسمه ی خروش اسکندر مقدونی در کنار نیزه ها و سپرها ، شما را به دوران مبارز مقدونی خواهند برد .

به قرن چهارم میلادی بر می گردیم از کنار کاخ گالریوس و میدان ناوارینو رد می شویم ، سازه ای با شکوهی شایسته برای نشان دادن هر چه بیشتر درخشش پایتخت روم در استان مقدونیه با موزاییک های پراکنده در سطح خیابان . سراغ طاق نصرت گالریوس می رویم ، دروازه ای با جزییات هنری و روایتگر تاریخی برجسته این سازه سیصد سال بعد از میلاد مسیح به نشانه ی جاودانگی پیروزی های ارتش روم ساخته شد . روبروی این طاق نصرت روتاندا یا کلیسای سنت جورج قرار دارد ، ساختمان مدوری که یادبود گلاریوس در آن ساخته شد و بعد به عنوان کلیسای مسیحی و بعدتر در زمان حضور ترکها ، طبق عادت عثمانی مبدل به مسجد شد . می توان در باغ پر گل گرداگرد این بنا مناره ی بلندی که بعدا به بنا اضافه شده است را مشاهده کرد .

کمی آنطرف تر در خیابان آپوستولو پاولو ، خانه ی کودکی های آتاتورک که حالا مبدل به موزه شده است قرار دارد . خانه ای با دیوارهای صورتی . اینجا نقطه ی تلاقی سفر ما با شاعر نام آشنای ترک ، ناظم حکمت است . ناظم حکمت ران در سال ۱۹۰۲ متولد شد و زندگی اش در سفرهای پرتعداد گذشت هرچند که عشق بسیارش به آزادی ترکیه باعث شد به صف طرفداران آتاتورک بپیوندد اما طولی نکشید که بدلیل محبوبیت مردمی بسیار زیاد ، بارها و بارها ازاین کشور ، رانده شد . حتی در زمان به قدرت رسیدن آتاتورک با زندانهای طولانی و طاقت فرسا ، مواجه گردید . ناظم حکمت در شعر، بسیار آزاد اندیش بود وبدلیل سفرهای متعدد با شاعران بسیاری از اقصی نقاط جهان آشنا شد اما بی شک نمی توان ریشه های مردمی شعر او که همان ترانه های عاشیق های ترک بود و روان گویی مایاکوفسکی را در آثارش نادیده گرفت . هرچند که ناظم حکمت طی یک فرمان عفو عمومی پس از تحمل سالهای طولانی زندان آزاد شد و به دیدار جهان رفت اما در نهایت درسال ۱۹۶۳ در مسکو درگذشت .

ناپولیتانا در سالونیکی

در رستورانی منتظر ناپولیتانا ، نشسته بودم ، کنج میدانی باستانی در سالونیکی ، گارسون آمد و هنوز هم بهت زده بود که زنی با شالی آفتابگردانی در این نقطه از شهر چه می کند ! پرسید اهل کجایید ؟ گفتم ایران !!! گفت آه ایران ، شما جواب همه ی دنیا را یکجا دادید ، براوو …. این اولین باری بود که بعد از مدتها از اینکه می گفتم ایرانی هستم بیشتر لذت می بردم …
پینوشت : ناپولیتانا نام یک پاستاست خدای نکرده فکر بدی نکنید !!!!

در پس پینوشت : سالونیکی یکی از شهرهای یونان است .

هفت قطعه موسیقی در نوشته های من

اغلب اوقات من به شنیدن موسیقی می گذرد . درواقع موسیقی مثل هوا زندگی مرا در بر می گیرد و من این اتفاق را همیشه دوست داشتم . ممکن است خیلی وقت ها فقط موسیقی پخش شود و من هیچ دقتی نداشته باشم اما همیشه هست و کمتر پیش می آید که من تنها باشم و موسیقی نباشد … به این ترتیب بسیاری از مطالبی که می خوانم یا می نویسم به همراهی یک موسیقی خاص است و حتی بعضی وقت ها شنیدن آن موسیقی مرا به یاد نوشته ها و خوانده ها و حتی آنچه دیده ام می اندازد …اما این اواخر قطعاتی هستند که من از شنیدنشان سیر نمی شوم .. در این یادداشت درباره ی این هفت قطعه برای شما خواهم نوشت امیدوارم که شما هم این قطعات را بشنوید ….

قطعه ی ۱۹۷۹ از  Pain of salvation  که گروهی سوئدی است 

این قطعه بسیار خاطره انگیز است .. من این اثر را در شبهای تابستان سالی که گذشت می شنیدم و زیباترین مناظر کشور کرواسی را در سفر ۵ ساعته از زاگرب به پولا با این قطعه تجربه کردم … آنجا که یک سو کوه بود و سوی دیگر دریا … آیا به خاطر می آوری ؟ زیرا من …..این قطعه در آلبوم ۲۰۱۱ گروه منتشر شده است و داستان کوتاه رودخانه را با این ترانه نوشتم …

ترانه ی اصلی سریال Home Sweet Home  از کره جنوبی با اجرای زیبای Bobby Kim 

این ترانه بیشتر از یک خاطره برای من شبیه همه ی بعد از ظهر های زمستان گذشته است .. شاید این ترانه را همراه با خواندن چهار یا پنج کتاب شنیده باشم اما کتابی که بیشتر در ذهنم با این ترانه ماندگار شده است کتاب آسمان در یک آخور به قلم اری دلوکای ایتالیایی است که رضا قیصریه آن را ترجمه کرده است .. این موسیقی سریال در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است و خواننده ی این اثر صدای خاصی دارد که من دوستش دارم .

آهنگ  بشبه علیک از محمد فواد مصری 

این ترانه را اولین بار وقتی شنیدم که مشغول نوشتن داستان کوتاه قلب دوگا بودم .. این داستان در فضای تپه ی تاریخی دوگا در تونس اتفاق می افتد و من شبی که شروع به نوشتن داستان کردم تقریبا ۶ ماهی از سفرم به تونس می گذشت … خیلی اتفاقی این ترانه را در اینترنت شنیدم و بعد متوجه شدم که در جریان انقلاب اخیر مصر این ترانه برای شهدای جوان بهار عربی در مصر گفته شده و چقدر گریه کردم با این آهنگ و چقدر حس دیدن تونس بعد از انقلاب برای من جالب بود .. محمد فواد یکی از بهترین هنرمندان عصر حاضر مصر است که بعد تر آثار دیگری از او شنیدم …. صدایی خوب و گرم و ترانه هایی دوست داشتنی دارد .

قطعه ی To Aima Mou از Thanos Petrelis یونانی 

از تابستان سالی که گذشت تا امروز می شود گفت موسیقی یونان هیچ روزی مرا رها نکرده مگر در روزهایی که به آتن سفر کردم !! موسیقی گرم با غمی به عمق مدیترانه و عجیب و غیر قابل پیش بینی … این قطعه را وقتی شنیدم که تصمیم گرفتم هفته ای یک نامه برای کسی که دوستش داشتم  بنویسم البته این هفته ها زیاد دوام نیآورد و من فقط موفق به نوشتن ۱۲ نامه شدم اما شروع نامه ها با این آهنگ بود … این ترانه را بدون اینکه کلمه ای از آن را بفهمم دوست داشتم تا اینکه بالاخره یک روز شعرش را پیدا کردم و دیدم بی دلیل نبود که اینقدر مرا جذب کرده است .

ترانه ی Te Voy A Perder  از Alejandro Fernández  مکزیکی 

این ترانه هم مصادف با دوباره خوانی یادداشت های روزهای تنهایی گابریل گارسیا مارکز بود و سفر من به استانبول … بعد تر هربار این ترانه را شنیدم جملات مارکز در ذهنم تکرار شد و این کتاب که سرشار از تفاوت است … ماجرای داستان نویس شدنش و از همه جذاب تر آن داستان بی جی به من بوسه بده ! مارکز در این مجموعه یادداشت ها ، به نکاتی اشاره می کند که شاید در کتابهای دیگرش اینقدر به وضوح دیده نمی شود .. خلاصه فرناندز با ترانه ی دوست داشتنی اش کاری که این کتاب در ذهن من ماندگار تر از حتی صدسال تنهایی شود !!!

آهنگ Freedom از Maher Zain  لبنانی – سوئدی 

درست وقتی که مشغول نوشتن یادداشتی درباره ی نزارقبانی بودم و ماجرای عاشق شدن بیشترم را به بیروت می نوشتم که البته بعد تر ها برای روز تولد نزار یادداشت را در وبلاگ ارسال کردم !!! این ترانه را به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم شنیدم ماهر زین خواننده ی جوانی است که ترانه های اسلامی می خواند اما صدا و آهنگ سازی اش بسیار قوی تر از خواننده های مشابهی است که در سالهای اخیر شنیدم .. اینقدر این ترانه را دوست داشتم که وقتی فهمیدم کنسرتی در لبنان دارد روحم پرکشید تا از نزدیک این ترانه ی دوست داشتنی را تجربه کنم .. افسوس که نشد !

قطعه ی Sleep از گروه Poets of the Fall از کشور فنلاند 

این قطعه را نزدیکی های شب یلدای گذشته به توصیه دوستی که موسیقی را خیلی خوب می فهمد شنیدم … یادم هست که یک هفته مداوم اکثر کارهای این گروه را مرور کردم اما هر شب تا تصمیم میگرفتم مطلب جدیدی بنویسم این قطعه و شنیدنش مرا وسوسه می کرد آنقدر که بیش از ۱۲ قطعه شعر کوتاه درباره ی خواب نوشتم …  آنقدر این قطعه آرامش بخش است که هروقت احساس ناراحتی می کنم یا عصبی هستم حتما یکبار آن را می شنوم …

 

طعم خوش عشق در آتن

سفر به آتن برای من سفر به سرزمینی بود که عاشقانه دوستش دارم … آتن شهر تاریخ ، فرهنگ و تمدنی کهن است که انگار در و دیوارش را با فلسفه آذین بستند .. حتی کافه های کوچک و در هم فرورفته اش ، حس خوانش برگی از گذشته ی مردمانی را دارد که اگر چه فقیرند اما شریفند …

یونانی ها ، به اندازه ی پیشینه شان ، اصیل و عجیب هستند … در آتن شما مردمی را می بینید که با آرامش در مورد سیاست حرف می زنند و دنیا را بخوبی می شناسند .. تمدن های کهن چون ایران را پاس می دارند و معتقدند اگرچه اکنون درگیر بزرگترین بحران تاریخ شان شده اند اما بازهم لبخند می زنند و به روز بعد فکر می کنند .

درهر خیابانی که قدم می زنی درختان نارنگی و حتی زیتون تو را می فریبد که شاید درجای دیگری از جهان هستی قرار گرفته ای … سرزمینی که وقتی از دور به کوه های سنگلاخی اش نگاه می کنی ، باور نمی کنی که اینقدر پر نعمت و حاصل خیز باشد ..

هر توریستی که وارد منطقه ی مرکزی شهر می شود قبل از دیدن محله های دوست داشتنی آتن چشمش به کوهستانی می خورد که آکروپولیس چون نگینی روی آن کوههای کم ارتفاع و سبز ، می درخشد … تن این کوهستان پر از گونه های دوست داشتنی درختان است و البته گلهایی که انگار وظیفه شان ، مسحور خویش کردن رهگذاران است …

به آکروپولیس که می رسید شکوه این تمدن کهن شما را به تحسین وا می دارد و بر فراز آن کوه ، شهر زیر پای شماست … یک طرف آمفی تئاتر ها و طرف دیگر آگورا …. این شهر قدیمی به شدت ایده آل گرایی یونانی را به رخ می کشد و شما حتی اگر به تاریخ علاقمند نباشید از نگاه کردن به این مجموعه لذت خواهید برد …و البته دیدن موزه ی بی نظیر آکروپولیس  ، خالی از لطف نیست …

آتن شهر کلیسا های کوچک و محلی است … صومعه های دنج که در دل میادین شهر واقع شدند و اغلب دور تا دور آن ها را درختان فرا می گیرند … چنانچه پا در این مکان های مقدس گذاشتید شاهد زیباترین نقاشی های ، نقاشان آتنی خواهید بود …

آتن شهر موزه های متنوع است و البته موزه نام تپه ای و عبادتگاهی  در یونان بوده است که بعدتر ها فرانسویان کلمه ی موزه را از یونان گرفته اند …اما یکی از جذاب ترین موزه های آتن که شاید برای شما عجیب هم باشد دانستنش ، موزه ی هنر های اسلامی آتن است که در منطقه ی بناکی این شهر واقع شده است . در این مجموعه شما آثار هنری از ایران ، هند ، خاورمیانه ، کشورهای عربی ، شمال ، آفریقا … خواهید دید

آتنی ها ، ایرانی ها را بخوبی می شناسند و حتی بعضی از آنها تاریخ گذشته و امپراطوری ایران را می دانند و از تحولات این روزهای کشورمان باخبرند … جالب است که امسال در موزه ی جنگ آتن ، جشن بزرگ نوروز برای علاقمندان به فرهنگ و تمدن ایرانی ، برگزار شده است ..

متروی آتن ، بسیار منظم و سهل الوصول است و از طرفی کمک می کند که شما به تمامی نقاط شهر از ساحل و دریا گرفته تا مناطق شمالی شهر ، دسترسی داشته باشید …و شما می توانید به این ترتیب هزینه های رفت و آمد شهری تان را حین گردش در آتن کاهش دهید .

راستش را بخواهید من در هوای آتن ، عشق را بخوبی تنفس کردم … آنها مردمانی مهربان هستند که تا جایی که امکان داشته باشد در سفرتان به شما کمک می کنند … به هر کوهی که از مرکز شهر نگاه می کردم منتظر بودم که الهه ای افسانه ای از پشت کوه ، پیدا شود …  من در هوای آتن جورج سفریس را ، یانیس ریتسوس را و مرد اندیشمندی که کلام موثرش اولین بار مرا به سفر سپرد نیکوس کازانتزاکیس  را … نفس کشیدم … روی دیوار های شهر پر از آگهی های کنسرت موسیقی و تئاتر است … موسیقی یونان ، موسیقی شگفت انگیزی است که شما را به اعماق مدیترانه می برد و حتی صلاه ظهر با شنیدن این موسیقی ، شما احساس یک غروب در کنار دریا را خواهید داشت …

به آتن که می روید آغوشتان را به سوی صبح باز کنید … زودتر از خواب بیدار شوید و طعم خوش سحرخیزی را در خیابان های باریکش تجربه کنید … در این شهر ، همیشه زندگی جریان دارد ، شب ، صبح و حتی نیمه شب …

نمیدانم دوباره این سفر تکرار خواهد شد یا نه اما می دانم Parthenon در حال تعمیرش ، مرا دوباره بسوی آتن خواهد کشید …

لازم است قدر دانی کنم از سفارت یونان در تهران و کنسول محترمش که امکان این سفر را با اعطای ویزا برای من فراهم کرد … به نظر می رسد که توضیحات اندک من درخصوص سوابق جهانگردی ام و علاقه ام به فرهنگ و ادبیات یونان ایشان را قانع کرد و برخلاف تصورم این رویا به حقیقت پیوست … 

یونان شهر ها و جزایر زیبای دیگری هم دارد که به فرصت بیشتری برای مطالعه و عکاسی نیاز دارد امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم بازهم به یونان برگردم …

از استاد احمد پوری عزیز متشکرم که همه چیز راز است یانیس ریستوس را به زیبایی ترجمه کرد و این اولین رویارویی من با شعر یونان بود و اینگونه عاشق ادبیات یونان شدم …

و از اینترنت متشکرم که فاصله ها را برداشت و اجازه داد من با موسیقی ، جغرافیا و مکان های گردشگری یونان بیشتر آشنا شوم …

و از خدای متعال بسیار بسیار متشکرم که مرا از ابتدای این سفر تا به پایان یاری کرد … خداوند متعال تو را شکر می کنم بخاطر نعمت بزرگ سفر 

و در باره ی آتن بیشتر خواهم نوشت ….

از مدیترانه با عشق

من محمود درویش را آنقدر دیر شناختم که وقتی درگذشت ، بیش از دو مجموعه ی شعر از او نخوانده بودم … محمود درویش برای من یک نام ، یک شاعر و حتی یک هنرمند جهانی نبود .. او مجموعه ای از کلمات بود که خداوند در قالب یک انسان آفرید .. صدایش را دوست داشتم وقتی دکلمه می کرد و با حرارت از آزادی فلسطین ، از زنان ، از عشق و از کودکان می گفت … صدایش را دوست داشتم وقتی با صدای نمناک عود تلفیق می شد و عشق را به من هدیه می کرد … محمود درویش شاعری بود انقلابی در دل سرزمینی که هر لحظه در انتظار مرگ تازه ای بود … بارها توسط  نیروهای امنیتی اسرائیلی بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته بود اما کار به جایی رسیده بود که حتی اسرائیلی ها هم می دانستند دشنه و سرنیزه پاسخی در برابر کلمات عجیب و سحر انگیز محمود درویش نیست !!! حتی جمعی از جوانان اسرائیلی از طرفداران شعر محمود درویش بودند … کلام محمود درویش بی حاشیه اما نافذ و جذاب بود چه کسی پیدا می شود که مجموعه آخرین قطار را بخواند و ساعت ها روحش را به عشق و آزادی نبخشد حتی وقتی به تلخی از ظلم می سرود احساسی پر از بهار خواننده را دلگرم می کرد .. بی شک جهان پس از محمود درویش کمتر شاعر انقلابی و عاشق به خود خواهد دید …امروز تقویم را که ورق زدم متوجه شدم تولد این شاعر دوست داشتنی است و در همین روز  مرد دیگری در آنسوی مدیترانه به دنیا آمد … مردی که اشعارش شما را به جزیره ای می برد در حوالی این دریای عجیب و همه غربت مدیترانه و مرغان دریایی اش شما را فرا می گیرد ..جورج سفریس شاعر یونانی که به لطف ترجمه ی خوب جناب کوثری سر از ایران در آورد و من هرگز خاطره ی خوب سفر به تونس بر فراز مدیترانه و همخوانی اشعار جورج سفریس را از خاطر نخواهم برد ….کافی است یکبار اشعار این یونانی گرم را بخوانید تا مثل من فکر کنید وطن جایی است که هماره عشق در آن جاری است و تمام سرزمین های خدا مملو از عشق است و باید دست برداشت از تعصبات قومی و مردمی و زیر آسمان خدا ، همه ی مرزها را از نقشه ی عشق برداشت ….

و گاهی باید خواست

جهان حتی یک روز ، بی شاعر مباد !!!!!