دیدار خانم دکتر ابتکار و فعالان جامعه مجازی

 

جمعه ای که گذشت به جمعی خوب و صمیمی دعوت شدم خانم دکتر ابتکار و فعالان مجازی ، مدتهاست از همه ی جمع های دورم و بلطف دعوتنامه نوید رجایی پور و ایمیل دوست نازنینم خانم ابتهاج ، مشتاقانه به جلسه رفتم . خانم دکتر ابتکار در همه ی سالهای تصدی قدیم من در پرشین بلاگ ،وبلاگ نویس ها را مثل یک وبلاگ نویس دغدغه مند ، همراهی کرده و حالا با وجود مشغله های سازمانی اش بازهم از جامعه مجازی ایران غافل نمی شود و اهمیت استفاده از این کانال ارتباطی قوی را در آموزش و گسترش فرهنگ محیط زیست برخلاف بسیاری بخوبی درک می کند.
سعادتی بود که دوباره دیدار تازه کنم و البته آقای درویش را هم دیدم که وبلاگش همیشه برای من خواندنی بوده و هست . به امید روزی که همه دربرابر حفظ محیط زیست احساس تعهد کنیم و درختان شهرمان را قربانی آرزوهای سر به فلک کشیده مان نکنیم .

از زندگی نسخه پشتیبان میگیرم

از همه خاطرات خوب و بدم

از همه دوستی ها

از همه عاشقی ها

از همه من منتظرم تو کی می آیی

از همه تو عصبانی می شوی برای ندانم کاری های من

از همه زندگی

از همه ما ها

از همه شما ها

تصویر همه خیابان ها

خاطره همه مغازه ها

حتی از وبلاگم هم

نسخه پشتیبان می گیرم

شاید روزی به کارم آمد

وقتی میهماندار اشتباه می کند

من معمولا از خطوط هوایی متنوعی استفاده می کنم مثلا از خط هوایی امارات در اغلب سفرهایم به آسیایی ها ، این بار حین رفتن به دوبی با همه ی استرس و ناراحتی که از موضوعات مختلف داشتم اتفاق جالبی افتاد که باعث شد با چشمهای پراز اشک لبخند بزنم : وقتی سوار شدم یک آقای چینی هم ردیف من اما به موازات مشغول تعویض جایش با یک آقای هندی در ردیف جلوییش بود بعد دوست آقای هندی رسید و از یک آقای کره ای خواست که جایش را با هم عوض کنند حالا آقای کره ای و آقای چینی کنار هم نشسته بودند و من در ردیف کناری ایشان بودم بعد آقای چینی تصمیم گرفت با بغل دستی من که یک خانم چینی بود گپ بزند بنابراین از من خواست جایم را به ایشان بدهم حالا من و آقای کره ای کنار هم نشسته بودیم .. آقایان هندی ردیف جلو .. من و آقای کره ای ردیف عقب و به موازات ما آقای چینی و خانم چینی کنار هم … میهمان دار هواپیمایی امارات بدون اینکه به شماره ردیف صندلی من نگاه کند( با کم دقتی بی نظیری )  یک غذای سبک گیاهی به من ویکی دیگر به مسافر کره ای داد … من به مسافر چینی گفتم این مال شماست گفت بله تشکر کرد و گرفت چند لحظه بعد هندی ها بشدت اعتراض کردند که غذای ما گیاهی بوده و چرا درست نیست هیچ چیز و میهماندار مذکور بدون بخاطر آوردن ماجرای شماره صندلی مرتب عذرخواهی میکرد که ببخشید و الان ما غذای گیاهی نداریم من از دوست چینی پرسیدم مطمئنید این غذا مال شماست سرش را به علامت تردید تکان داد از کره ای پرسیدم که اصلا جواب نداد .. میهماندار را صدا کردم گفتم فکر کنم غذاهای این دو نفر اینجاست میهماندار از خوشحالی انگار بال درآورده بود غذاها را به هندی ها داد.. حالا فکرش را بکنید من با آن حال و روز و چشمهای بغض آلود در حالیکه به سختی سعی در تمرکز بر روی نوشته ام را داشتم ، باید مسئله غذای این چهارنفر و صندلی هایشان که جابجا شده بود حل می کردم … شما بودید نمی خندیدید ؟