زمین را فراموش نمی کنیم

بیش از چهل و شش سال است که برخی دولت ها ، سازمان ها و دوست داران طبیعت ، در بیست و دوم آوریل مصادف با دوم اردیبهشت رویدادی هماهنگ و جهانی تحت عنوان ” زمین پاک ” برگزار می کنند . در این رویداد انسانها در سراسر جهان سعی می کنند بخاطر بیاورند که چه وابستگی هایی به زمین و محیط زیست اطرافشان دارند و شاید بهتر باشد بگوییم آنها تلاش دارند نشان دهند که هنوز زمین را فراموش نکرده اند .


سال ۲۰۱۶ نیز این جنبش ادامه خواهد داشت و قرار است که مردم کره زمین با کاشتن و نگهداشتن درختان در زمین ، زندگی دوباره ای به این سیاره ی پیر ببخشند . در این هدف گذاری نزدیک به هشت میلیارد درخت باید در سراسر زمین کاشته شود . خب کاشتن یک درخت در هر نقطه از زمین بمعنی پوستن به این جنبش جهانی و زیست محیطی است .
بر ماست که زمین را فراموش نکنیم ، پیوستن به این جنبش چندان سخت نیست به این حرکت بپیوندیم و برای نقل و انتقالات ساده و کوچک بانکی رهسپار شعب بانکها نشویم ، مسافرت های داخل شهری ، یعنی مصرف هرچه بیشتر سوخت های فسیلی ، یعنی آلودگی هوا و از همه بدتر کمک به گرمتر شدن زمین ، استفاده از موبایل بانک شاید یکی از ساده ترین راه حل ها باشد . از موبایل بانک تان استفاده کنید و شما هم یکی از کسانی باشید که به کنفرانس پاریس در کاهش گرمایش زمین پایبند هستید .
اگر نمی توانید درختی بکارید ، می توانید مانع از قطع گسترده ی درختان شوید ، راحت تر از اینکه فکرش را بکنید . حتما خود شما بهتر می دانید استفاده از اینترنت بانک یکی از مطمئن ترین راه حل های کاهش مصرف کاغذ و ثبت مستندات مالی در کامپیوتر شخصی است . از اینترنت بانک استفاده کنید و نگذارید درختانی که زمین را در آغوش گرفته اند دچار مرگ زودرس شوند .
شما یک فعال زیست محیطی هستید ، اگر دوست دارید گامی بزرگتر بردارید باید رنگ انگیزه هایتان نیز سبزتر شود . مشارکت با بانکها در طرحهایی که پیوست زیست محیطی دارند و قرار نیست دریاها را بخشکانند، جنگلها را نابود کنند و موجب اتلاف انرژی و آب شوند. پیشنهاد می کنیم بانکهایی را برای انجام عملیات بانکی تان انتخاب کنید که از کاغذ کمتری استفاده میکنند، از انرژیهای نوین و پاک بهره می جویند و رویکردهایی مطابق با نگرش توسعه ی پایدار در فعالیتهایشان حاکم است. بانکهای سبز نشان می دهند که در کنار توسعه ی اقتصادی و رسیدن به سود مطلوب مدیران و سهامداران ، حفظ زمین و زندگی کردن برای سالیان طولانی در این سیاره ی پیر برایشان اهمیت دارد.

فتح اروپا با پای پیاده

وقتی داعش و بقیه تروریست ها به سوریه حمله کردند خیلی از دولت ها ، نشستند و از دور فقط شعارهای منفعت طلبانه دادند ، آنها بجای کمک کردن به توقف حرکت رو به جلوی تروریست ها ، تسویه حسابهای شخصی شان را با اسد انجام دادند و در واقع دوشادوش گروه های تروریستی به آوارگی مردم سوریه دامن زدند ، حالا باید روزانه هزاران سوری بدون اخذ روادید ، با پای پیاده وارد کشورهایی شوند که فقط اسد را مقصر ماجرا جلوه می دادند و تا اروپا به خودش بیاید ، آوارگان جنگ سرتاسر اروپا را بدون ، توپ و تانک تصرف کرده اند … شاید اگر بیست سال پیش این اتفاق می افتاد اسد همان روزهای اول شکست خورده بود اما واقعیت این است که رسانه ها و توسعه اینترنت راه را بر هر سناریوی تازه ای بسته است ، حتی رسانه های خط و مشی دار ، با یک توئیت ساده و یک عکس تازه در فیس بوک یک شهروند معمولی ، متوقف می شوند …. خلاصه :
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

چشمهایم

مردمک چشمهایم

دوسنجاقکی است

که بر در دوخته ام

هر روز به این امید که روز دیگری است

شب را به خانه راه می دهم

اما تاریکی که می رسد تازه می فهمم

تو دیگر نمی آیی

احساس بدرد نخوری

این روز ها در محل کارم مرتب اتفاقات عجیب و غریب می افتد … گاهی از خودم سوال می کنم چرا در این سازمان به این بزرگی هیچ جایی وجود ندارد برای منی که غیر از این کارهای روتین و معمولی که هر روز انجام می دهم ، کارهای دیگری هم بلدم ؟ خصوصا که آدم متوقعی هم نیستم و رویای میزهای بزرگ و پست های حتی یک کم بزرگ را هم ندارم … فقط گاهی فکر میکنم کاش از من به اندازه ی توانایی که دارم در سازمانم استفاده می شد … ساده است اما این روزها ذهن مرا بدجوری درگیر خود کرده .. قدیم تر ها هیجان داشتم که ایده پردازی کنم … اصولا از ایده پردازی لذت می برم اما یکی از حلقه های مفقوده ی سازمان های بومی سازی شده ی ایرانی همین ایده پردازی است …

اصولا بعضی معتقدند ایده پردازی کار مهمی نیست … بنابراین مدت هاست که سکوت را بر هر کار دیگری در محیط کاری ام ترجیح میدهم .. حتی تلاش نمی کنم که درباره ی چیزهای صحیح و غلطی که فکر میکنم با کسی حرف بزنم !!! این تجربه تنها منحصر به سازمانی که در آن مشغولم نمی شود .. با گروه های دیگری هم که کار کردم این داستان را بارها و بارها تجربه کردم …مهم نیست چقدر اهل خلاقیت و ایده پردازی باشی .. در ایران اتاق فکر جایی است که افراد دور هم می نشینند به رقبا نگاه می کنند اگر رقیبی یک آجر از آن ها پیشتر است آنها به اندازه ی دو آجر ، انرژی می گذارند و به همین سادگی خروجی اتاق فکر های ایرانی ، حرکتی لاکپشتی به سوی هدفی است که با تغییر مدیریت مرتب تغییر می کند … چه خوب بود ما گروهی فکر کردن و خلاقیت و ایده پردازی و از همه مهمتر تصمیم گیری مناسب را از کودکی به فرزندانمان یاد دهیم … که تعریف مدیر شایسته ، مدیری نباشد که در حین بحران خودش سطل ، سطل ، سیلاب را از شهر بیرون می برد …. ای کاش این نگاه سنتی بجای اینکه پوششی از مدرنیته به خود بگیرد … پوسته ی پوسیده ی خود را بشکند و تازه شود .. خلاصه اینکه نگذاریم آدمها ، احساس بدرد نخوری کنند که در بهترین حالت ممکن است مایوس نشوند اما مطمئنا دیگر دنبال ارتقا خویش و در نتیجه جامعه خویش نخواهند بود …. انجماد هر فرد از افراد جامعه ، بر ضخامت این لایه یخی و سرد می افزاید …..

سه رکعت نماز شوق

باید اعتراف کنم که از بین نماز ها ، نماز مغرب را خیلی دوست دارم … نمیدانم چرا هر چقدر هم خسته باشم نماز مغرب برایم عجیب و نشاط آور است …انگار نماز مغرب نماز انزوا و دلدادگی است … بعضی وقت ها دوست دارم تکرارش کنم بی دلیل … حتی در سفر هرجا که باشم برای نماز مغرب به هتل برمیگردم … و از گرم ترین آرزو ها و دعاهایم ، بعد از نماز مغرب با خدا ، حرف می زنم … و جالب  اینکه در آن لحظات بیشتر دلم برای شهر کودکی ام و غروب هایش تنگ می شود … بوشهر و غروب های دوست داشتنی اش … امیدوارم خداوند طاعات همه ی شما را بپذیرد …

هفت قطعه موسیقی در نوشته های من

اغلب اوقات من به شنیدن موسیقی می گذرد . درواقع موسیقی مثل هوا زندگی مرا در بر می گیرد و من این اتفاق را همیشه دوست داشتم . ممکن است خیلی وقت ها فقط موسیقی پخش شود و من هیچ دقتی نداشته باشم اما همیشه هست و کمتر پیش می آید که من تنها باشم و موسیقی نباشد … به این ترتیب بسیاری از مطالبی که می خوانم یا می نویسم به همراهی یک موسیقی خاص است و حتی بعضی وقت ها شنیدن آن موسیقی مرا به یاد نوشته ها و خوانده ها و حتی آنچه دیده ام می اندازد …اما این اواخر قطعاتی هستند که من از شنیدنشان سیر نمی شوم .. در این یادداشت درباره ی این هفت قطعه برای شما خواهم نوشت امیدوارم که شما هم این قطعات را بشنوید ….

قطعه ی ۱۹۷۹ از  Pain of salvation  که گروهی سوئدی است 

این قطعه بسیار خاطره انگیز است .. من این اثر را در شبهای تابستان سالی که گذشت می شنیدم و زیباترین مناظر کشور کرواسی را در سفر ۵ ساعته از زاگرب به پولا با این قطعه تجربه کردم … آنجا که یک سو کوه بود و سوی دیگر دریا … آیا به خاطر می آوری ؟ زیرا من …..این قطعه در آلبوم ۲۰۱۱ گروه منتشر شده است و داستان کوتاه رودخانه را با این ترانه نوشتم …

ترانه ی اصلی سریال Home Sweet Home  از کره جنوبی با اجرای زیبای Bobby Kim 

این ترانه بیشتر از یک خاطره برای من شبیه همه ی بعد از ظهر های زمستان گذشته است .. شاید این ترانه را همراه با خواندن چهار یا پنج کتاب شنیده باشم اما کتابی که بیشتر در ذهنم با این ترانه ماندگار شده است کتاب آسمان در یک آخور به قلم اری دلوکای ایتالیایی است که رضا قیصریه آن را ترجمه کرده است .. این موسیقی سریال در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است و خواننده ی این اثر صدای خاصی دارد که من دوستش دارم .

آهنگ  بشبه علیک از محمد فواد مصری 

این ترانه را اولین بار وقتی شنیدم که مشغول نوشتن داستان کوتاه قلب دوگا بودم .. این داستان در فضای تپه ی تاریخی دوگا در تونس اتفاق می افتد و من شبی که شروع به نوشتن داستان کردم تقریبا ۶ ماهی از سفرم به تونس می گذشت … خیلی اتفاقی این ترانه را در اینترنت شنیدم و بعد متوجه شدم که در جریان انقلاب اخیر مصر این ترانه برای شهدای جوان بهار عربی در مصر گفته شده و چقدر گریه کردم با این آهنگ و چقدر حس دیدن تونس بعد از انقلاب برای من جالب بود .. محمد فواد یکی از بهترین هنرمندان عصر حاضر مصر است که بعد تر آثار دیگری از او شنیدم …. صدایی خوب و گرم و ترانه هایی دوست داشتنی دارد .

قطعه ی To Aima Mou از Thanos Petrelis یونانی 

از تابستان سالی که گذشت تا امروز می شود گفت موسیقی یونان هیچ روزی مرا رها نکرده مگر در روزهایی که به آتن سفر کردم !! موسیقی گرم با غمی به عمق مدیترانه و عجیب و غیر قابل پیش بینی … این قطعه را وقتی شنیدم که تصمیم گرفتم هفته ای یک نامه برای کسی که دوستش داشتم  بنویسم البته این هفته ها زیاد دوام نیآورد و من فقط موفق به نوشتن ۱۲ نامه شدم اما شروع نامه ها با این آهنگ بود … این ترانه را بدون اینکه کلمه ای از آن را بفهمم دوست داشتم تا اینکه بالاخره یک روز شعرش را پیدا کردم و دیدم بی دلیل نبود که اینقدر مرا جذب کرده است .

ترانه ی Te Voy A Perder  از Alejandro Fernández  مکزیکی 

این ترانه هم مصادف با دوباره خوانی یادداشت های روزهای تنهایی گابریل گارسیا مارکز بود و سفر من به استانبول … بعد تر هربار این ترانه را شنیدم جملات مارکز در ذهنم تکرار شد و این کتاب که سرشار از تفاوت است … ماجرای داستان نویس شدنش و از همه جذاب تر آن داستان بی جی به من بوسه بده ! مارکز در این مجموعه یادداشت ها ، به نکاتی اشاره می کند که شاید در کتابهای دیگرش اینقدر به وضوح دیده نمی شود .. خلاصه فرناندز با ترانه ی دوست داشتنی اش کاری که این کتاب در ذهن من ماندگار تر از حتی صدسال تنهایی شود !!!

آهنگ Freedom از Maher Zain  لبنانی – سوئدی 

درست وقتی که مشغول نوشتن یادداشتی درباره ی نزارقبانی بودم و ماجرای عاشق شدن بیشترم را به بیروت می نوشتم که البته بعد تر ها برای روز تولد نزار یادداشت را در وبلاگ ارسال کردم !!! این ترانه را به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم شنیدم ماهر زین خواننده ی جوانی است که ترانه های اسلامی می خواند اما صدا و آهنگ سازی اش بسیار قوی تر از خواننده های مشابهی است که در سالهای اخیر شنیدم .. اینقدر این ترانه را دوست داشتم که وقتی فهمیدم کنسرتی در لبنان دارد روحم پرکشید تا از نزدیک این ترانه ی دوست داشتنی را تجربه کنم .. افسوس که نشد !

قطعه ی Sleep از گروه Poets of the Fall از کشور فنلاند 

این قطعه را نزدیکی های شب یلدای گذشته به توصیه دوستی که موسیقی را خیلی خوب می فهمد شنیدم … یادم هست که یک هفته مداوم اکثر کارهای این گروه را مرور کردم اما هر شب تا تصمیم میگرفتم مطلب جدیدی بنویسم این قطعه و شنیدنش مرا وسوسه می کرد آنقدر که بیش از ۱۲ قطعه شعر کوتاه درباره ی خواب نوشتم …  آنقدر این قطعه آرامش بخش است که هروقت احساس ناراحتی می کنم یا عصبی هستم حتما یکبار آن را می شنوم …

 

تنها با حضور تو

تنها که می شوم

به تو فکر می کنم

در جمع اما

بیشتر به تو فکر می کنم

چرا که دوست ندارم  هرگز

هیچ حضوری

حضور تو را  در من

انکار کند !

از سعدی با عشق

امسال هر چه به روز سعدی نزدیک تر می شویم دلم بیشتر می خواهد کار خوبی برای این شاعر گرانمایه در محیط مجازی انجام دهم … اول می خواستم از همه دعوت کنم که روز سعدی را در اینترنت زنده کنند دیدم آنقدر ها طرفدار ندارم که با دعوت من چنین اتفاقی بیافتد … سر آخر به این نتیجه رسیدم که من می نویسم هرکسی که سعدی را دوست داشت و خاطره ی خوبی از آثار سعدی داشت ، استقبال خواهد کرد و اگر هم نه که نه !!!

خلاصه از سعدی که می گویم ، دهانم بوی عشق می گیرد … حیف است که نسل ما از سعدی و غزل و عشق کمتر می خواند ، کمتر می شنود … از امروز تا روز سعدی یعنی اول اردی بهشت کمتر از ده روز مانده است ….که سعدی پیامبر عشق است در غزل و موسیقی کلماتش روح را جلا می دهد …. هرچند که روزگار فرصتی نمی دهد که سری به بوستان و گلستانش بزنیم اما نباید از خاطر برد حکایات دلنشینش را …..

 

طعم خوش عشق در آتن

سفر به آتن برای من سفر به سرزمینی بود که عاشقانه دوستش دارم … آتن شهر تاریخ ، فرهنگ و تمدنی کهن است که انگار در و دیوارش را با فلسفه آذین بستند .. حتی کافه های کوچک و در هم فرورفته اش ، حس خوانش برگی از گذشته ی مردمانی را دارد که اگر چه فقیرند اما شریفند …

یونانی ها ، به اندازه ی پیشینه شان ، اصیل و عجیب هستند … در آتن شما مردمی را می بینید که با آرامش در مورد سیاست حرف می زنند و دنیا را بخوبی می شناسند .. تمدن های کهن چون ایران را پاس می دارند و معتقدند اگرچه اکنون درگیر بزرگترین بحران تاریخ شان شده اند اما بازهم لبخند می زنند و به روز بعد فکر می کنند .

درهر خیابانی که قدم می زنی درختان نارنگی و حتی زیتون تو را می فریبد که شاید درجای دیگری از جهان هستی قرار گرفته ای … سرزمینی که وقتی از دور به کوه های سنگلاخی اش نگاه می کنی ، باور نمی کنی که اینقدر پر نعمت و حاصل خیز باشد ..

هر توریستی که وارد منطقه ی مرکزی شهر می شود قبل از دیدن محله های دوست داشتنی آتن چشمش به کوهستانی می خورد که آکروپولیس چون نگینی روی آن کوههای کم ارتفاع و سبز ، می درخشد … تن این کوهستان پر از گونه های دوست داشتنی درختان است و البته گلهایی که انگار وظیفه شان ، مسحور خویش کردن رهگذاران است …

به آکروپولیس که می رسید شکوه این تمدن کهن شما را به تحسین وا می دارد و بر فراز آن کوه ، شهر زیر پای شماست … یک طرف آمفی تئاتر ها و طرف دیگر آگورا …. این شهر قدیمی به شدت ایده آل گرایی یونانی را به رخ می کشد و شما حتی اگر به تاریخ علاقمند نباشید از نگاه کردن به این مجموعه لذت خواهید برد …و البته دیدن موزه ی بی نظیر آکروپولیس  ، خالی از لطف نیست …

آتن شهر کلیسا های کوچک و محلی است … صومعه های دنج که در دل میادین شهر واقع شدند و اغلب دور تا دور آن ها را درختان فرا می گیرند … چنانچه پا در این مکان های مقدس گذاشتید شاهد زیباترین نقاشی های ، نقاشان آتنی خواهید بود …

آتن شهر موزه های متنوع است و البته موزه نام تپه ای و عبادتگاهی  در یونان بوده است که بعدتر ها فرانسویان کلمه ی موزه را از یونان گرفته اند …اما یکی از جذاب ترین موزه های آتن که شاید برای شما عجیب هم باشد دانستنش ، موزه ی هنر های اسلامی آتن است که در منطقه ی بناکی این شهر واقع شده است . در این مجموعه شما آثار هنری از ایران ، هند ، خاورمیانه ، کشورهای عربی ، شمال ، آفریقا … خواهید دید

آتنی ها ، ایرانی ها را بخوبی می شناسند و حتی بعضی از آنها تاریخ گذشته و امپراطوری ایران را می دانند و از تحولات این روزهای کشورمان باخبرند … جالب است که امسال در موزه ی جنگ آتن ، جشن بزرگ نوروز برای علاقمندان به فرهنگ و تمدن ایرانی ، برگزار شده است ..

متروی آتن ، بسیار منظم و سهل الوصول است و از طرفی کمک می کند که شما به تمامی نقاط شهر از ساحل و دریا گرفته تا مناطق شمالی شهر ، دسترسی داشته باشید …و شما می توانید به این ترتیب هزینه های رفت و آمد شهری تان را حین گردش در آتن کاهش دهید .

راستش را بخواهید من در هوای آتن ، عشق را بخوبی تنفس کردم … آنها مردمانی مهربان هستند که تا جایی که امکان داشته باشد در سفرتان به شما کمک می کنند … به هر کوهی که از مرکز شهر نگاه می کردم منتظر بودم که الهه ای افسانه ای از پشت کوه ، پیدا شود …  من در هوای آتن جورج سفریس را ، یانیس ریتسوس را و مرد اندیشمندی که کلام موثرش اولین بار مرا به سفر سپرد نیکوس کازانتزاکیس  را … نفس کشیدم … روی دیوار های شهر پر از آگهی های کنسرت موسیقی و تئاتر است … موسیقی یونان ، موسیقی شگفت انگیزی است که شما را به اعماق مدیترانه می برد و حتی صلاه ظهر با شنیدن این موسیقی ، شما احساس یک غروب در کنار دریا را خواهید داشت …

به آتن که می روید آغوشتان را به سوی صبح باز کنید … زودتر از خواب بیدار شوید و طعم خوش سحرخیزی را در خیابان های باریکش تجربه کنید … در این شهر ، همیشه زندگی جریان دارد ، شب ، صبح و حتی نیمه شب …

نمیدانم دوباره این سفر تکرار خواهد شد یا نه اما می دانم Parthenon در حال تعمیرش ، مرا دوباره بسوی آتن خواهد کشید …

لازم است قدر دانی کنم از سفارت یونان در تهران و کنسول محترمش که امکان این سفر را با اعطای ویزا برای من فراهم کرد … به نظر می رسد که توضیحات اندک من درخصوص سوابق جهانگردی ام و علاقه ام به فرهنگ و ادبیات یونان ایشان را قانع کرد و برخلاف تصورم این رویا به حقیقت پیوست … 

یونان شهر ها و جزایر زیبای دیگری هم دارد که به فرصت بیشتری برای مطالعه و عکاسی نیاز دارد امیدوارم در آینده ای نزدیک بتوانم بازهم به یونان برگردم …

از استاد احمد پوری عزیز متشکرم که همه چیز راز است یانیس ریستوس را به زیبایی ترجمه کرد و این اولین رویارویی من با شعر یونان بود و اینگونه عاشق ادبیات یونان شدم …

و از اینترنت متشکرم که فاصله ها را برداشت و اجازه داد من با موسیقی ، جغرافیا و مکان های گردشگری یونان بیشتر آشنا شوم …

و از خدای متعال بسیار بسیار متشکرم که مرا از ابتدای این سفر تا به پایان یاری کرد … خداوند متعال تو را شکر می کنم بخاطر نعمت بزرگ سفر 

و در باره ی آتن بیشتر خواهم نوشت ….

نیایش خاک

این منم

بنده ای خاکی

در برابر عظمت پروردگاری ات

نیستم مگر خاشاکی

از خاک آمده به خاک خواهم رفت

و تو در من

طلوع می کنی

هر صبح

اما

غروب نخواهی کرد

در من تکرار می شوی

به  صبر

خداوندگار بندگان خاکی

خداوندگار صور افلاکی

این کمترین

بنده ترین

بنده ات را

شرمنده

مخواه

بر تن باد

بپیچانم

گردبادی نثارم ساز

تا روز به روز

متحول شود

حال راکدم

این خاک زاد

خاک نهاد را

خداوندگارترین

به رسم تغییر

متغیر ساز

سفر دوباره آغاز می شود

واقعا هربار که سفری را شروع می کنم احساس تولد دوباره را دارم .. فکر میکنم خداوند دوباره فرصتی تازه را نصیبم کرده تا خودم را و او را بهتر و بیشتر بشناسم و در دل تاریخ و فرهنگ و زندگی مردمان اتفاقات تازه ای را تجربه کنم …

خدایا دوباره و چند باره تو را شکر می گویم و نعمت سفر را

وقتی به دنیا می آیی

روز تولد برای اکثر آدم ها یک روز خاص محسوب می شود … اغلب کسانی هستند که مرا مورد لطف قرار می دهند و این روز را از یاد نمی برند اما گاهی متعجب می شوم از کسانیکه مدتها با من قطع رابطه می کنند اما هر سال روز تولدم را از یاد نمی برند … خلاصه این دوستان هم ژانری هستند دوست داشتنی !!!

روز تولد برای زن شاعر پیشه ای مثل من شبیه مهمترین روز زندگی است هرچند که سی و یک ساله باشم اما بازهم گرفتن پیامک یا شنیدن صدای دوستانم حس خوبی در من بوجود می آورد …

و در آخر اینکه هر سال روز تولد برای من یک نغمه ی خاص به همراه دارد .. امسال از شنیدن صدای یک غریبه بسیار بسیار لذت بردم غریبه ای از سرزمین تاریخ و فلسفه ….. تولدتان هر روز ی از سال است مبارک باشد

Happy World Poetry Day 2012

World Poetry Day is on 21 March, and was declared by UNESCO in 1999.
The purpose of the day is to promote the reading, writing, publishing and teaching of poetry throughout the world and, 
as the UNESCO session declaring the day says, to "give fresh recognition and impetus to national, regional and international poetry movements".
روز جهانی شعر بر شما اهالی سرزمین شعر ، شاعران و خوانندگان شعر .. پدیدآورندگان لحظات ناب عشق و همه ی کسانیکه به واژه ها
رنگ زندگی می بخشند و از مرگ به صمیمیت یک دوست می سرایند و جهان را در خطوط احساس ترجمه می کنند .. مبارک باد

					

بهار رسید از راه

هر سال بهاری نو ، نگاهی نو و عشقی نو ، رو ح و تن مرا در بر می گیرد … آغوش بهار ، جلوه ای از آغوش سبز خداست ..و این موسم دوست داشتنی ، زمین را آرام می کند .. هرچند انقلابی در خاک و آسمان رخ می دهد اما اعتدالی در آن است که در هیچ فصلی نیست …

این اعتدال بر شما طرفداران اعتدال مبارک 

نیایش بهار

سجده بر بهار
که بهار نشانه ای است از بی شمار نشانه هایت
از پرندگان به لانه بازگشته ات
از آسمان طلوع با لایه های نزدیک ابر
از ابرهای باران گستر  غروب ها
و باز از  آسمان پرستاره شب هنگام
و از خاک نمناکی که بوی تو را میدهد
هر شب به بهانه یک نقطه درخشان در آسمان
دانه به دانه های تسبیح ام
اضاقه میکنی
اما من سلاله نسیان
باور نمیکنم
درختان اما سجده میکنند
به سبزی که بر تن برگ است
به شبنمی که بر رخ لاله است
و به آوند های خشکیده ای که
مالا مال از مائده های زمینی توست
اما من سلاله نسیان
باورنمی کنم
گندم ها قد می کشند
گل های بی بذر
حتی از زیر بوته های بی کسی
جوانه می زنند
و خار این هدیه تو به سرخ جامگان
تیغه می کشد
اما من سلاله نسیان
باور نمیکنم
باور نمیکنم
از این همه دوری ام از تو
و خدای ماندگی تو
از این همه ناسپاسی ام از تو
و در یاد ماندگی بر تو
این همه جفای من و
و آن همه وفای تو
به دل هایی که از آدمیان می شکنم
به دل هایی که آدمیانم می شکنند
نه من باور نمی کنم
وسعت خدایی تو
قصور بندگی من
مرا در بهار
این لحظه های ناب و ماندگار
به یک سال گناهم
تنهایم مگذار
به یک سال در راه ماندگی ام
در خواب خواندگی ام
تنهایم مگذار
ای ترانه قاصدکان بر لب
ای رویای کودکان در سر
ای همه عیدی های خوب خوب خوب
تنهایم مگذار

حنیف قریشی

حنیف فرزند پدری از پاکستان و مادری از انگلستان است . آثار حنیف دارای نثری روان و تاثیر گذار است که بی شک خواننده را راضی نگه می دارد .

قریشی فارغ التحصیل رشته فلسفه از آکادمی سلطنتی لندن است . او که تاکنون بیش از انتشار رمان به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه پرداخته است در سال ١٩٨١ برنده جایزه جرج دوین برای نمایشنامه حواشی شد .

در ١٩٨۴ کاندید اسکار بهترین فیلنامه برای لباسشویی زیبای من و در ١٩٩٠ بودای حومه نشینش جایزه وایت برد را برایش به ارمغان آورد . دومین کتاب تاثیر گذارش در ١٩٩۵ بنام آلبوم سیاه و نیز یک سال بعد داستانهای کوتاهش تحت عنوان عشق دوران غم منتشر شد .

کتاب نزدیکی که فیلنامه اش توسط نیکی کریمی به فارسی برگردانده شده یکی از آثار این نویسنده خلاق است که می توانید آن را بخوانید و از آن لذت ببرید .

نزدیکی داستان پایان رابطه مردی بنام جی است که حنیف قریشی آن را به زیبایی تصویر کرده است . از روی این کتاب فیلمی هم ساخته شد که در جشنواره برلین موردستایش بینندگان قرار گرفت .

تکیه گاه

وقتی به شانه ات تکیه می زنم

انگار موهایم گره می خورند

دوست دارم دستت را شانه وار

در این انبوه فروبری !!!!

شانه ات

عظمت کوهی است که

به چوپانی بخشیده اند .

یحیی من

شاید جای تو را

چند شاخه گل مریم

پر کند و یا

بذر گندم هایی که نیت دارم بکارم ونمی کارم

هیچ کس نمی داند

تو در من زاده شدی

بارها و بارها

و آدمیان

حضور تو را در آغوشم

انکار می کنند

یحیای من

من تو را در هر شعرم

تکرار می کنم

زندگی نیست

تا به حال به این فکر کرده ای

که اگر ترکت کنم  تو را چه میشود ؟

لابد می گویی :

– این زندگی است و ادامه دارد

اما اگر روزی ترکم کنی

این دیگرنامش زندگی نیست

هرچند ادامه می یابد

من زندانبان تو می شوم

وقتی تنهایی

در برم می گیرد

از آن زندانی می سازم

برای اولین فکر

اولین صدا

اولین هم نشینی

و بی صبرانه تو را

در زندان تنهایی ام

زندانبانی میکنم

و همین تو را فراری می دهد