نقد منتقد

دیشب برنامه ی نقد سینما شبکه ی چهار ابوالفضل جلیلی را آورده بود ، من شخصا طرفدار آثار کارگردان خاصی نیستم اما از کارگردان هایی که سبک خودشان را دارند و خوانش خودشان را از فلسفه ی سینما دارند خوشم می آید مثلا با وجود قابل تقدیر بودن بچه های آسمان ، هرگز مجید مجیدی را دوست نداشتم اما خیلی وقت ها آثار جلیلی را می پسندیم البته آنهایی که امکان دیدنش بود . یک منتقدی را نشانده بودند روبروی ایشان بنام حسنی نسب ، این منتقد از نقد فیلم فقط حمله کردن به سبک را بلد بود و مثل بازجو ها حرف می زد . من بعنوان یک مخاطب آنچنان جا خورده بودم که برای لحظاتی احساس کردم جلیلی در مقام متهم است و همین چند دقیقه ی دیگر به جوخه ی اعدام سپرده می شود . اصرار منتقد بر اینکه تو فیلم های جشنواره ای ساختی و ژاپنی پسند بوده کارهایت و البته رقص خاک که ظاهرا بعد از سالها اکران شده ، و کارگردان که با آرامش از تفکر خودش دفاع می کرد که من میخواستم یک شر عمومی را به خیر فردی تعبیر کنم و نشان دهم که ….. واقعا دلم برای جلیلی سوخت . حتما کارگردان باید یک کپی دست هزارم از آثار سینمای چک را برای منتقد ایرانی بسازد که منتقد ایرانی با حداقل سن و تجربه و سواد حتی ادب حرف زدن خوشش بیاید …

عربی زبان شعر است

عربی یکی از زیباترین زبان های دنیاست من هر وقت احساس خستگی می کنم

یک لیوان چای می ریزم ، شعری از محمود درویش ، انسی الحاج یا سعاد الصباح پیدا می کنم و بلند بلند می خوانم …

اگر بخواهم زخم هایم را مرهم بگذارم مستقیم می روم سراغ فاروق جویده …

و اگر بخواهیم عاشقی کنم نزار و غاده می خوانم … بماند که گاهی هم میزنم به دوران جاهلیه ، قیس بن الملوح می خوانم ….

پایانی بر تندروی اسلامی

 

کشتن شیخ نمر و فاجعه ی نیجریه و شیخ زکزاکی بخوبی نشان میدهد دولت عربستان بسیار نومید است

 شکست در یمن ، سوریه ، عراق ، حتی افغانستان و پاکستان و ریال هایی که به بهانه ی هیچ فقط بکار بستند برای تفرقه ی بیشتر ، فاصله ی بیشتر ، در بسیاری از کشورهای جهان اهل تسنن و شیعیان بعنوان بزرگترین گروه های اسلام گرا با هم زندگی می کنند قبول دارم فراخور شرایط سیاسی حاکم حقوق متفاوتی دارند اما هرگز فرهنگ حاکم بر زندگی این مردمان ، آنها را بسوی نابود کردن یکدیگر هدایت نمی کند …امیدوارم روزی ارتباط وهابیت و فروش نفت و گاز ، وهابیت و خرید اسلحه قطع شود …

سواد رسانه ای داشته باشیم

واقعیت این است که دردنیا اتفاقات شتاب گرفته ورسانه ما را صید کرده است ما دررسانه غوطه وریم،حالا دیگر اگر خودمان محتوا تولید نکنیم احساس بیهودگی می کنیم . محتوا عکس مهمونی لی لی جون می تواند باشد کشتار مردم در یمن یا هر چیز دیگری … روشن است تمیز اخبار در رسانه ها فقط و فقط به بالا رفتن سواد رسانه ای وابسته است . سرسپردگی به رسانه ها ماحصلی جز موضع گیری های شتابزده و پوچ ندارد . شما مجبور نیستید مردم را به سمت و سوی خاصی هدایت کنید اما مجبورید نگذارید رسانه شما را ببرد جایی که خودش می خواهد .

خدایا به نادانی ام رحم کن !

همه ی چیزهایی که من صرفا با آنها آشنایی دارم و آگاهی درباره شان ندارم ، بلای دانش و دانسته ها و باورهای من می شوند می پرسید چرا ؟ چون حکایت جهل مرکب است .. نه تنها موضوع خاص را بلد نیستم بلکه فکر می کنم بلدم …..خدایا خودت به من و امثال من که نادانی مان را به دانایی تعبیر می کنیم رحم کن .

یمن و سوریه

یکی از شگفتی های غربی ها و برخی دولت های عربی بخصوص عربستان سعودی این است … وقتی علی عبدالله صالح در پی بهارعربی یمن سرنگون شد ، ریاست جمهوری را بدون انتخابات تفویض کردند به معاونش منصور ، البته منصور هم بزودی فرار کرد و رفت به عربستان ، اما آنها معتقدند منصور که انتصابی بوده رئیس جمهور قانونی یمن است و فقط باید از او حمایت کنند تا مشکل یمن حل شود ، در مقابل بشار اسد رئیس جمهور سوریه بود ، همه به او حمله کردند که یالله استعفا بده برو هیچکس تو را قانونی نمی داند و در مقابل به گروههای تروریست کمک مالی ، تجهیزاتی و تسلیحاتی کردند ، خب بالاخره شما طرفدار رئیس جمهور منتخب هستید یا منتصب ؟

لقمه ی میهمان را نباید شمرد

در مورد روحیه پذیرش مهاجر من فکر میکنم ترکیه ای ها به مراتب از بقیه بهتر هستند البته شاید این حس در اکثر مردم کشورها وجود داشته باشد که چرا باید آب و خاک و زندگی و کار مان را با بقیه شریک شویم اما نحوه ی برخورد با مهاجران بیش از همه به میزان خودخواهی ملت ها برمی گردد چون در بعضی از کشورهای مهاجر پذیر مردمانی به مراتب فقیر تر و تحت فشار اجتماعی و اقتصادی بیشتر زندگی می کنند اما آنها روحیه و فرهنگ پذیرش مهاجران را دارند … حالا باید از خودمان بپرسیم آیا ما حاضریم نان مان را با دیگر مردمان شریک شویم ؟ ما در تاریخ سابقه ی پذیرش پناهجو بسیار داشته ایم اما عجیب است که تاحدی فرهنگش نزد ما امروز وجود ندارد … چون اگر پذیرفتی نانت را با دیگری تقسیم کنی دیگر حق نداری لقمه هایش را بشماری …..

فتح اروپا با پای پیاده

وقتی داعش و بقیه تروریست ها به سوریه حمله کردند خیلی از دولت ها ، نشستند و از دور فقط شعارهای منفعت طلبانه دادند ، آنها بجای کمک کردن به توقف حرکت رو به جلوی تروریست ها ، تسویه حسابهای شخصی شان را با اسد انجام دادند و در واقع دوشادوش گروه های تروریستی به آوارگی مردم سوریه دامن زدند ، حالا باید روزانه هزاران سوری بدون اخذ روادید ، با پای پیاده وارد کشورهایی شوند که فقط اسد را مقصر ماجرا جلوه می دادند و تا اروپا به خودش بیاید ، آوارگان جنگ سرتاسر اروپا را بدون ، توپ و تانک تصرف کرده اند … شاید اگر بیست سال پیش این اتفاق می افتاد اسد همان روزهای اول شکست خورده بود اما واقعیت این است که رسانه ها و توسعه اینترنت راه را بر هر سناریوی تازه ای بسته است ، حتی رسانه های خط و مشی دار ، با یک توئیت ساده و یک عکس تازه در فیس بوک یک شهروند معمولی ، متوقف می شوند …. خلاصه :
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

قصه ای برای تو

برای من

یکی از بهترین لحظات قصه گویی برای توست

از خاطره ها ، دلخواسته ها و و و

قصه گفتن برای تو آرامش بخش است آنقدر که بی وقفه در ذهن من قصه هایی تازه تکرار می شود

قصه هایی از خیابان های این شهر و شهر های دیگر … قصه هایی از ولیعصر و فاطمی .. از خیابان انقلاب و بلوار … از اتوبوس های بی آر تی و مردم شاد ، مردم خسته … از مترو و ایستگاه های غلغله اش …یادم به شهر سوخته افتاد … اما این شهر نسوخته و خیلی هم زیباست ، هرچند جنس زیبایی اش زنانه نیست اما مردانه هم نیست

خلاصه گوش خوبت را به من بده

میخواهم برایت قصه بگویم

تروریسمی بنام داعش

متاسفانه جامع شناس نیستم ، فقط اندکی در حد بضاعت مطالعه می کنم .. وقتی رفتار تروریست های داعش را خوب نگاه می کنم بیش از راهزنان مذهب و حتی متجاوزان به ناموس آنها را تروریست های اقتصادی می بینم … در هر کشوری که شروع بکار می کنند اول می روند سراغ بخش هایی که مربوط به مزیت اقتصادی آن کشور است … سوریه که عمده ی درآمدش از صنعت توریسم حاصل می شد شاهد فروریختن و نابودی اکثر اماکن گردشگری و مذهبی بود ، سوریه حداقل پنج سال زمان نیاز دارد که آنچه از بین رفته را برگرداند ..از آنها گذشته کارخانه های نابود شده ، زمین های کشاورزی که البته روزی سوریه را صادرکننده اقلام کشاورزی به سایر کشورها می کرده همه و همه از بین رفته اند … تعداد آدمهایی که کشته شده اند بسیار زیاد است اما از آن بدتر تعداد آدمهایی است که از فقر اگر هم نمیرند زندگی رقت باری خواهند داشت .. در عراق فورا رفتند سراغ پالایشگاه تولید سوخت .. مزارع و نخلستان ها را آنش زدند ، اماکن تاریخی را از کلیسا گرفته تا بقعه … نابود کردند و در واقع قصد اصلی شان نابودی قطب اصلی جذب گردشگر است … داعش یک تروریسم تمام عیار و برنامه ریزی شده اقتصادی است … اگر جنگ در هر یک از این کشورها برسر دموکراسی یا تندروی مذهبی بود اصلا نیازی نبود که شاهرگ های سرزمینی که بعداز فتح قرار است آب و نان عاید داعشی ها کند از بین برود … سرنوشت تلخ اقتصادی عراق ، سوریه و در روزهای آینده کشورهای دیگر منطقه ، همان سرنوشت بی ثبات افغانستان و سرنوشت منفعل پاکستان است … هر جا اقتصاد نابود شود ، همه چیز متوقف می شود یا حداقل کند تر از گذشته ، پیش خواهد رفت …

فرصت های گردشگری ایران

تجربه ی گردشگری در کشورهای مختلف که نه نفت دارند و نه منابع زیرزمینی و معدنی دیگر به من نشان داد که با یک برنامه ریزی صحیح می شود به خوبی از صنعت توریسم به نفع شرایط اقتصادی یک کشور استفاده کرد … وقتی در خیابان های تهران که از نظر خیلی ها فقط یک شهر شلوغ  با هوایی آلوده است قدم می زنم ، انگار این فرصت های گردشگری یک به یک در خیابان های شهر مرا صدا می زنند … حالا اگر از تهران بیرون بزنم و بروم شهرهایی که مسن تر و فرهنگی تر از تهران هستند ، آن وقت است که در و دیوار ها هم کسی مثل مرا برای خلق یک اتفاق گردشگری عجیب و غریب صدا خواهند زد …تصور کنید کمتر از دویست کیلومتر آن طرف تر از تهران ، استان قزوین و جاذبه های بی شمارش که هم علاقمندان به طبیعت و هم علاقمندان به تاریخ را  خیلی ساده به آرزویشان می رساند … حیف است این فرصت ها را نبینیم ، ننویسیم ، نخواهیم که استفاده کنیم .. کفران نعمتی بزرگ است باور کنید مردمانی در دنیا به پولی که از دست یک گردشگر در روز دریافت می کنند روزگار می گذراند اما ما این استعداد عجیب را ندید می گیریم و از کنارش به آسانی می گذریم ….فقط مردمی می توانند به خود افتخار کنند که هویت خود را بازشناسی کنند ، اگر قرار است منتظر بمانیم که کسی بیاید و هویت مارا کشف یا بازنمایی کند باید بگویم که این اتفاق هرگز نمی افتد … راستش را بخواهید خیلی از این کارهای ساده اصلا وابسته به دولت نیست ، مردمی اگر به تاریخ ، فرهنگ و سنتهایشان علاقمند باشند منتظر نمی مانند که دولت بیاید و فلان بنای تاریخی ، یا جنگل طبیعی را از ویرانی نجات دهد ، آنها سعی می کنند ولو کارهای ساده و دین شان را به فرهنگشان ، با کاری فرهنگی ادا می کنند …. مثلا اگر من اهل شهری هستم و در حد خودم از آن شهر می دانم حداقل کاری که می توانم بکنم این است که آنچه می دانم را با دیگران به اشتراک بگذارم … مثلا چطور می شود به شهر من سفر کرد ، هتل های شهر کدامها هستند و جاذبه های گردشگری شهر در ساده ترین حالت ممکن شامل چه مکان هایی می شود ، در شهر من چه رویداد ها ، جشنواره ها و کارهایی بصورت سالیانه ، ماهانه و یا هتفگی برگزار می شود ، وضعیت بهداشت عمومی ، حمل و نقل عمومی و همه ی مسائل عمومی که یک گردشگر نیاز دارد ، چگونه است ؟ شاید نیم ساعت هم وقت کسی را نگیرد اما مطمئنا به اندازه یک سفر دو سه روزه ، دست یک گردشگر را می گیرد …..با گردشگران دوست باشیم و بدانیم که هر گردشگری علاوه بر شکل زندگی و صرفه اقتصادی که با خودش به شهر ما می آورد ، پنجره ای نو به افقی تازه در زندگی ما باز خواهد کرد …. امتحان کنید

شعر هایی برای تو

۱

مثل گلی سرخ
تنها
روییده در دل کویر
بارانم آرزوست
تا نمیرم و
نمیرم

 

2

من هیچ خاطره ای
جز خاطرات تو ندارم انگار
اما تو
هر روز دنبال
خلق خاطره ای تازه هستی
دور از من

 

3

شعر اعتبار من است
شین آن شرافت من
عین آن عشقم به تو
و ر ، روشنایی تو در کلمات من
اینگونه همه ی اعتبارم
از تو خواهد بود

من فرار کردم

آنقدر از آن خانه می ترسم که فراری شدم … فرار کردم و روزگارم  را در دنیایی عجیب می گذرانم … من از تو فرار کردم … از حرف های تو … از رویای های پوچ تو … تو کسی نبودی جز من … من فرار کردم و خانه را با همه ی گریه هایش و دیوارهایی که محرم رازم بودند جایی در خیابان های این شهر شلوغ جاگذاشتم …..

دانوبی که آبی نبود

به وین رفته بودم به عشق دیدن دانوب

اما
در واقع دانوب آبی نیست در بوداپست سدری و در وین سبز است … فقط اشتراوس راز آبی بودن دانوب را می دانست

دعوت به یک تجربه ی مشترک

سلام به همه ی شما دوستان خوبم

امیدوارم که در هرکجای دنیا هستید روزگار همانی باشد برایتان که دوست دارید و اگر نیست رضای خدا برایتان مهم تر از هرچیز دیگری باشد .

امروز قصد دارم دعوتتان کنم برای خلق یک تجربه ی مشترک

برای  اینکه بتوانیم تجربیات خوبمان را بهم منتقل کنیم باید بتوانیم در یک گروه باهم همکاری کنیم …

میخواهم از سه نفر از بانوان فعال در دنیای مجازی علاقمند به سفر و گردشگری دعوت کنم که در یک کار گروهی مشترک به کشورمان ایران بپردازیم و آنچه می دانیم را با دنیایی از دوستان خود در میان بگذاریم .

اگر شما مایل به شرکت در این تجربه هستید به من ایمیل بزنید فقط نکات زیر را در نظر بگیرید

۱- علاقمندی به سفر و کار فرهنگی  برای افراد حاضر در این گروه بسیار اهمیت دارد

۲- تسلط به حداقل یک زبان خارجی برای تولید خروجی های بین المللی

۳- اهل قلم بودن و علاقمندی به تولید مطلب

۴- دانستن حداقلی درباره ی عکاسی

۵ – اهل مطالعات تاریخی و جغرافیایی و گردشگری

 

منتظر ایمیل های شما هستم

eghlima@gmail.com

 

دوست کوچک شما اقلیما

دیالوگ

زن زانوهایش را خم و دستانش را حلقه کرد دور آنها و سرش را آرام  روی زانوهایش گذاشت و زمزمه کرد :

این داستان تازه ای نیست  ! می خواهی بروی و من این داستان را از برم

مرد سرش را به سمت پنجره چرخاند و سکوت کرد

زن سرش را روی زانوهایش فشرد و از خودش پرسید

این داستان تکراری ، تا کی ادامه دارد ؟

 

بخشی از دیالوگ یک داستان کوتاه

دوباره به سفر بر می گردم

دوباره دلم را به سفر میدهم و بس … سفر انسان ساز ترین بخش زندگی است … همه ی تلاشم را می کنم که دوباره به کشورهای تازه ای سفر کنم …سخت هست اما آسان خواهد شد …باید از هیاهو ها دور شد باید از خودخواهی ها و خود بینی ها دور شد .. باید تنها شد ….