زندگی کارمندی

موضوع جالب این است که اگر من به عنوان کارمند به جای روزی هشت ساعت کارکردن ، دوساعت کار کنم یعنی ۲۵ درصد حقوقم به طورقانونی به من تعلق می گیرد و ۷۵ درصد بقیه اش تضییع حقوق ارباب رجوع و سایر همکاران است بنابراین خودمان را محاسبه کنیم قبل اینکه فقط دیگران را نقد کنیم…

از شغلتان راضی هستید ؟

امروز به این فکر می کردم که هر شغلی که داشته باشیم باید شرایط آن شغل را بپذیریم … و سعی کنیم به بهترین نحو وظایفمان را انجام دهیم .. وقتی نارضایتی شغلی اتفاق می افتد بازنده ی اصلی فرد ناراضی است چون اگر نتواند شرایط را تغیر دهد مجبور است روزهای سختی را تجربه کند … فرض کنید یک راننده ی تاکسی هستید ، نمی دانم از بد اقبالی شما بوده یا اینکه شغل دیگری پیدا نکردید  اما حالا یک راننده تاکسی هستید … حرف زدن با تلفن همراه ، ویراژ دادن ، خلاف های مکرر رانندگی و وقتی مسافری که شما وظیفه دارید او را به مقصدش برسانید به شما اعتراض می کند با لحن تحقیرآمیزی به او یادآوری کنید که اگر می ترسید تاکسی سوار نشویدو در تکمیل این جمله ی تاریخی اضافه می کنید : ببینید من کارم این نبوده من ورشکست شدم و حالا مجبورم رانندگی کنم  … این یعنی من اصلا نمی دانم چه شغلی را انتخاب کردم و اصلا نمی دانم حتی ممکن است همین را هم از دست بدهم و اینکه من اصلا نمی خواهم رشد کنم و شرایط بهتری داشته باشم … زندگی سخت و سخت و سخت تر می شود … گاهی از لحظه ای که پدر یا مادرمان بین ما و خواهر یا برادرمان فرق می گذارند ما احساس مظلومیت داریم و این حس مظلومیت تا امروز ما را همراهی می کند و نه تنها به ما اعتماد به نفس نمی دهد که طاقت ما را خیلی زود تمام می کند … باید شرایط شغلی مان را بیشتر باور کنیم شاید اتفاقات بهتری در انتظار ما باشد ….